
معادشناسی – جلسه ۸۸
🔺موضوع: ذوالقرنین
💠بسم الله الرحمن الرحیم
وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ (نمل، ۸۲)
🟢 دستهبندی اشراط الساعه گزیدهم
اشراط الساعه در سه دسته تقسیم میشوند:
🔹۱. حوادث آسمانی (به هم ریختن نظم طبیعت)
🔸۲. حوادث اجتماعی
🔹۳. حوادث پیچیدهای که از جمله آنها میتوان به ماجرای ظهور و رجعت و یاجوج و ماجوج اشاره کرد.
🔵 زمان برپایی قیامت
زمانی قیامت برپا میشود که به طور کلی فلسفه وجودی دنیا تمام شده باشد، امتحانات به اتمام رسیده و مردم دیگر حقیقت خودشان را نمایان کرده باشند. قیامت در واقع برپاشدن باطن عالم همزمان با فروریختن ظاهر عالم میباشد. دقیقا همان زمانی که هیچ راه برگشتی هم نیست و عمل فایده ندارد. مردم باطنشان معلوم میشود و دیگر توبه وجود ندارد؛ چون شیطان با تمام قوا و خدا نیز با تمام ابزار هدایت آمده و امام زمانش یعنی آیت عظمای خودش را هم فرستاده است.
🟣 نشانههای پیچیده اشراط الساعه
در آخرالزمان، در زندگی اجتماعی حجتها بر مردم تمام میشود و حقایق همگی ظاهر میشوند، یعنی اینجا عدم ایمان مردم از روی عناد است. در این زمان ظهوراتی رخ میدهد تا رتبهها کاملا مشخص شود که چهار مورد اصلی آن، ظهور امام زمان (عج)، رجعت، یاجوج و ماجوج و دابهالارض هستند.
🟡 علت عدم تبیین درست برخی مسائل
۱. فهم و آگاهی ما محدود و ظرفیت ادراکی ما پایین است. کسی که ظرفیت ادراکی او پایین است، هرچه بیشتر به او توضیح داده شود، گیجتر میشود. لذا با ما با مدارا سخن گفته شده. ما اگر خیلی چیزها را بشنویم کافر میشویم.
۲. قرآن و کلام اهل بیت جری و تاویل پیدا میکنند. تا زمانی که ما تاویل را ندانیم، تحمل فهم عمق آیات را نداریم و نمیتونیم بر آنان صبر کنیم. ظاهرا قضایای رجعت و ذوالقرنین و یاجوج و ماجوج هم از همین وادی هستند.
🟤 ذوالقرنین
شخصیت ذوالقرنین علاوه بر تطابق تاریخی، یک معنی جریانی هم دارد که همان جریان اوصیا و اصلاحات است. به عبارتی، قرآن صرف کلمه تاریخی نمیگوید، بلکه قضایای قرآن قضایای حقیقیه است که تا ابد این جریانات خواهند بود.
🔶امیرالمومنین (ع) در روایتی درمورد ذوالفرنین میفرمایند: نه پیغمبر بود و نه پادشاه. دو قرنش نیز، نه از طلا بود و نه از نقره. او مردى بود که خدا را دوست مى داشت و خدا هم او را دوست داشت. او خیرخواه خدا بود، خدا هم برایش خیر مى خواست. از این رو او را ذوالقرنین، نامیدند که قومش را به سوى خدا دعوت مى کرد و آنان او را زدند و یک طرف سرش را شکستند. پس از مدتى از مردم غایب شد و بار دیگر به سوى آنان برگشت؛ این بار هم او را زدند و طرف دیگر سرش را شکستند. اینک در میان شما نیز کسى مانند او هست.